یادداشتی در باب فیلم مولانا


چند ماهی است که شنیده می‌شود قرار است فیلمی به نام «مست عشق»، درباره شاعر پارسی گوی، جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا ساخته شود. از آن سو باز هم مثل همیشه دعوا بر سر ملیتِ این شاعر به پا شده تا جایی که می‌توان گفت مولانا جنجال‌برانگیزترین شاعر زمانه ماست. عده‌ای نیز به این موضوع که سرمایه‌گذار فیلم اهلِ ترکیه است و در نتیجه مولانا را مصادره خواهد کرد پرداخته‌اند. برخی دیگر به حق نگران هستند که قرار است چه تصویری از مولانا و زمانه او در ذهن مخاطب ثبت شود. در این جا به تعدادی از این جنجال‌ها می‌پردازیم و سپس مساله مهم‌تری را بررسی می‌کنیم. اینکه فیلم‌های بیوگرافی که قرار است به زندگی اشخاص واقعی بپردازند باید چه چیزهایی را مد نظر قرار دهد. ناگفته نماند که عموما ساختن فیلم درباره شاعران بسیار دشوار است چرا که قاب دوربین نمی‌تواند عوالم درونی آن‌ها را به تصویر بکشد و در نهایت تنها پوستینی بی‌جان باقی می‌گذارد که به جز ظاهرِ ماجرا شباهت دیگری با اصل ندارد.

یادداشتی در باب فیلم مولانا

یادمان باشد، مولوی شاعری فارسی زبان است

اگر این فیلم به واقع ساخته می‌شود امیدوارم اولین نکته‌ای که مد نظر قرار می‌دهد، روشن کردنِ تاریخ نزد مخاطبان باشد. قبل از هر چیز از مخاطبانی که اهل ترکیه، افغانستان و ایران هستند خواهشمندم که کمی با یکدیگر تاریخ را ورق بزنیم و برای همیشه به دعواهای پوچی که بر سر ملیت مولانا وجود دارد خاتمه داده و بیش از این نژادپرستی را سرلوحه کار خودمان قرار ندهیم.

مولانا متولد بلخ در سال ۶۰۴ هجری قمری است و در سال ۶۷۲ در قونیه به خاک سپرده می‌شود. قسمتی از زندگانی او در دوران خوارزمشاهیان قرار دارد. خوارزمشاهیان دودمانی ایرانی-ترکی بودند با حکومتی وسیع از خراسان بزرگ تا کل ماوراءالنهر. زبان رسمیِ فارسی و مسلمان.

البته ترکان و ایرانیان سال‌ها پیش از این با یکدیگر عجین شدند که مهم‌ترین آن به دوران سلجوقیان مربوط می‌شود. حکومت سلجوقیان به قبل از خوارزمشاهیان بازمی‌گردد. آن‌ها تباری ایرانی – ترکی بودند که در سال ۱۰۳۷ میلادی توسط طغرل بیگ این حکومت را سامان دادند. با زبانِ رسمیِ فارسی و دین اسلام.

یادداشتی در باب فیلم مولانا

آن‌ها باعث اتحاد مسلمانان جهان شدند و نقش کلیدی در جنگ‌های صلیبی ایفا کردند. سلجوقیان به دلیل ایرانی بودنِ تبارشان، به شدت از فرهنگ و زبان ایرانی تاثیر گرفتند و از سوی دیگر فرهنگ ایرانی – ترکی را استحکام بخشیدند و آن را به فلات آناتولی منتقل کردند.

قسمت جالب قضیه این است که محل نفوذ سلجوقیان از افغانستان امروزی، ایران و ترکیه فعلی را شامل می‌شود تا لبنان، روسیه، عربستان و سوریه کنونی. تقریبا اکثر حاکمانی که در دوران تاریخِ میانه بر این سرزمین‌ها حکومت کردند ایرانی تبار بودند- همچون امپراطوری سامانیان- و گاهی ایرانیانِ ترک تبار. جای تعجب است که ترکیه فعلی و حتی ایران خودمان و کشور افغانستان اصرار زیادی دارند که مولانا را تکه و پاره کنند در حالی که اگر به تاریخ بنگرند همه این کشورها در زیر نفوذ حاکمان قدرتمندی قرار داشتند که این مناطق را در دست خود گرفته بودند و اداره می‌کردند.

ناگفته نماند که شاعران بیشتر با زبان خود شناخته می‌شوند و به همین دلیل می‌گویم مولانا شاعر فارسی زبان بود و تمام لطف اشعار او در زبان فارسی است. دوستان اهل ترکیه که اصرار بسیار دارند که مثنوی را به زبان ترکی بخوانند قبل از همه به خود ظلم زیادی می‌کنند.

ناگفته نماند که ترک بودن مردمانِ کشور ترکیه به دلیل مهاجرت ترکمن‌های مسلمانِ سلجوقی  در سال ۴۶۳ هجری قمری صورت گرفته است. ناگفته نماند که قبل از آن نیز، ۵۰۰ سال قبل از میلاد دو دولت لودیه و ایونیا یعنی مکان‌هایی که ترکیه کنونی در آن واقع شده، به دست کوروش هخامنشی افتاد و بعد ازحمله خون‌ریز اسکندر مقدونی به دست سلوکیان و سپس رومی‌ها افتاد.

پس از مخاصمت‌های امپراتوری بیزانس (حاکم روم شرقی) با حاکمانِ مسلمان سلجوقی، نیمه شرقی بیزانس(ترکیه کنونی) به دست سلجوقیان افتاد و زمینه را برای مسلمان شدن آن‌ها و نفوذ زبان ترکی باز کرد.

حال اینکه فوت مولانا در قونیه‌ای که در آن روزگاران قسمتی از حکومت بزرگ خوارزمشاهیان و دیگر حاکمان این سرزمین بوده است تا چه حد به ترکی بودن مولانا گواهی می‌کند قضاوت با خود دوستان عزیزِ اهل ترکیه. این را می‌گویم که به نحوه عجین شدن مردمان در تاریخ گذشته اشاره کنم نه آنکه همچون عده‌ای به بحث درباره اینکه چه کسی اول بوده است بپردازم. در اینجا قصد کنایه نیست. ایرانیان و افغان‌ها هم نباید اصراری بر ملیت این شاعر داشته باشند. حق آن است که زبان فارسی را ارج بگذاریم و دست از دعوایی که ‌می‌توانست باعث اتحاد شود برداریم.

عرفان یا تصوف؟

در این میان نیز سوالی ذهن عده‌ای از افراد را مشغول کرده است که آیا ساخت فیلم درباره مولانا و ارتباطش با شمس قرار است باعث پررنگ کردن تصوف و بحث‌های صوفیانه شود یا خیر. از این منظر عده‌ای از علما ساخت چنین فیلم را جایز ندانستند و در مقابل اشخاصی همچون آیت‌الله خامنه‌ای مثنوی را ترویج عرفان اسلامی دانسته و این اشعار را مجزای از بحث تصوف تحلیل کرده‌اند.

پیچیده بودن موضوع به حدی است که نمی‌توان به راحتی قضاوت کرد اما نکته‌ای که باقی می‌ماند این است که ساخت فیلم درباره مولانا (و نه ترویج صوفی گری و زهدگرایی) توقعی از سوی مخاطبان وسیعی از مردم ایران و دیگر کشورهاست که با این شاعر آشنایی دارند.

امید است که کارگردان باتجربه و کاربلدی همچون حسن فتحی به این نکته توجه نشان دهد تا بتواند یک عرفان حقیقی را به تصویر بکشد و نه یک معنویت‌گراییِ دروغین را. نشان دادن خانقاه و ریاضت‌کشی و رقص سماع تنها پوستینی ظاهری و حتی توریستی است اما در باطنِ امر مسائل بیشتری وجود دارد که باید در تاریخ و زمانه خودش بررسی شود.

یادداشتی در باب فیلم مولانا

تاریخ نشان می‌دهد که از قرن دوم هجری به بعد با پا گرفتن تصوف در ایران، تعداد زیادی از عارفان بزرگ به این مکتب گرایش پیدا کردند. ناگفته نماند که چنین موضوعی به این معنا نیست که صوفی گری با عارف بودن عجین است. به طور خلاصه می‌توان گفت عرفان بٌعد درونی و شهودی یک انسان است که می‌خواهد به خویشتن‌داری و ارتباط عمیق با خداوند از طریق تسلیم و عبادت بپردازد و تصوف یک طریقه و روش برای ابراز این حالات درونی بوده است که در ادامه به ریاکاری‌ها و زهدگرایی افراطی انجامید.

به همین دلیل است که گاهی امروزه از به کار بردن نام عارف و صوفی با یکدگیر پرهیز می‌شود تا این دو مفهوم به صورت دو امر مساوی با یکدیگر قلمداد نشود. حافظ شاعر قرن هشتم نیز به ریاکاری و زهدفروشی صوفیان در زمان خود بارها اشاره کرده است: « به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم  خرقه زنار داشت پنهانی»، « حافظ به خود نپوشد این خرقه می‌آلود  ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را».

این اشعار که در شعر حافظ فراوان یافت می‌شود مقارن است با نفوذ و گسترش تصوف در ایران. حافظ شناسان بسیاری نیز اشاره کرده‌اند که خرقه‌سوزی در اشعار این شاعر پارسی‌گوی به معنای آن خرقه سوختن‌های صوفیانه نیست – صوفیان رسم داشته‌اند که برای نشان دادن شوق ظاهری و هیجان، خرقه‌شان را آتش بزنند- بلکه حافظ با سوزاندن خرقه ترک فریب و ریاکاری را نشان می‌دهد.

عده‌ای از محققان تاریخ نیز یکی از علت‌های پیروزی مغول‌ها و خون‌ریزی بیش از اندازه‌اشان در ایران را به گسترش تصوف مربوط می‌دانند چرا که صوفیان افراد جبرگرایی بودند که در خانقاه‌ها زندگی می‌گذراندند و اعتقادی به مقاومت و جنگیدن در مقابل دشمن نداشتند. تعداد زیادی از آن‌ها عموما به جمع‌آوری مریدان می‌پرداختند و گاه ادعای خدایی می‌کردند.

واضح است که در این میان تسلیم و عبادت عارفانه عرفا در مقابل خداوند برایشان محلی از اعراب نداشته است. با این حال این مساله چنان در طول تاریخ با فراز و فرود و پیچیدگی همراه بوده که اگر فیلمنامه نویس محترم فیلم  این موضوعات را مدنظر قرار ندهد قطعا در دام سطحی‌نگری و نشان دادنِ اعمال و ظواهر زندگی صوفیانه خواهد افتاد و از نشان دادن عرفان حقیقی بازمی‌ماند.

اهمیتِ پیش‌تولید در آثار بیوگرافی

اما درباره ساخت فیلم بیوگرافی با موضوعِ این شاعر فارسی زبان یک نکته مهم وجود دارد. تا زمانی که مولانا را با نامِ حضرت مولانا خطاب کنند نمی‌توانند درباره او فیلم بیوگرافی بسازند. زندگی هر انسانِ بزرگ و شناخته‌شده‌ای با عیب‌ها و اشتباهاتی همراه بوده و حٌسن‌ها و درخشش‌هایی نیز داشته است.

یادداشتی در باب فیلم مولانا

زمانی می‌توان یک فیلم واقع‌گرایانه و باورپذیر از مولانا ساخت که هم عیوب او در زندگی شخصی و اجتماعی‌اش لحاظ شود و هم به عوالم درخشان درونی‌اش پرداخته شود. در غیر این صورت با تقدیس‌گرایی نابه جایی مواجه خواهیم شد که بیش از آنکه به ما شناختی درباره این شخصیت دهد ما را از این شاعر دور می‌کند.

نکته بعدی که بسیار مهم است نشان دادن بستر تاریخی، سیاسی و اجتماعی این شاعر است که اگر درست صورت نگیرد سوءتفاهم‌های زیادی را ایجاد خواهد کرد. در سریال شهرزاد نیز حسن فتحی چندان در نشان دادن زمینه‌های تاریخی و سیاسی جامع و درست عمل نمی‌کند و به چند صحنه اعتراضی و نام بردن از چند چهره مشهور سیاسی اکتفا می‌کند. البته در نشان دادن ماجرایی دراماتیک به خوبی عمل می‌کند و نقطه قوت فیلم در این بخش نهفته است.

اصولا فتحی از پسِ نشان دادن عشق به خوبی برمی‌آید اما در فیلم مولانا موضوع صورت متفاوتی دارد. می‌توان گفت که از نوع ارتباط مولانا و شمس و کم و کیف آن اطلاع درست و دقیقی در دست نیست و دیوان شمسِ مولانا نیز نمی‌تواند واقعیت امر را روشن کند و تنها به الهامات مولانا از شمس اشاره می‌کند.

یادداشتی در باب فیلم مولانا

این موضوع نیز به تحقیقات گسترده‌ای نیاز دارد و در غیر این صورت ممکن است تصورات بسیار غلطی را در ذهن مخاطبانِ امروزی ایجاد کند. چنانچه ظن و گمان‌هایی نیز در این بین وجود دارد و نمی‌توان صددرصد آن‌ها را رد کرد.

نکته بعدی به ناتوانی سینما و عرصه تصویر در نشان دادن عالم عرفانی برمی‌گردد. این یک موضوع بسیار جدی است و فیلمسازانِ بسیار بسیار اندکی توانسته‌اند تا حدی حس عرفانی را در اثر خود به تصویر بکشند که فیلم مصائب ژاندارک از کارل تئودور درایر قطعا یکی از این آثار است. باید گفت که ساخت فیلم درباره مولانا آنقدر پیچیده و حتی سوتفاهم برانگیز است که باید برای پیش تولید آن مدت‌ها زمان صرف شود و از محققان بسیاری استفاده شود.

امید است که حسن فتحی و گروه‌اش مراحل پیش تولید را با صرف زمان کافی سپری کند و خود را به ظواهر زندگی مولانا محدود نکنند و به عمق زندگانی او سرک بکشد. انتخاب بازیگران ایرانی نیز قطعا از بدیهی‌ترین مسائلی است که حسن فتحی به خوبی از آن باخبر است و این موضوع بیش از هر چیز به تاکید بر زبانِ شاعر و عصر و زمانه او برمی‌گردد.

نکته آخر نیز به سرمایه‌گذار کار مربوط می‌شود. اینکه او اهل ترکیه است نمی‌تواند موضوع عجیب یا ناراحت‌کننده‌ای باشد چرا که مولانا به نوعی شاعر مشترک بین ایران، افغانستان و ترکیه است. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که فیلمنامه نویس و کارگردانِ فیلم باید از هر گونه تحمیلِ غیرمنطقی ایده‌های داستانی البته در صورتی که ایجاد شود، پرهیز کند و با فکت‌های تاریخی تمام این سوءتفاهم‌ها را به یک اشتراک فرهنگی تبدیل کند.

.کپی شد